باعرض سلام خدمت شما دوستای عزیز امیدوارم ازخواندن این شعر لذت ببرید:

درد بیماران دوا دارد مگر بیمار عشق

چشم هرکس خواب می بیندمگر بیدار عشق

هر بنایی عاقبت با خاک یکسان می شود

غم مخور ای آنکه هستی در بر دیوار عشق

ای که می خواهی بدانی سوزش جانم زچیست

آتشین شد سینه ام از گرمی گفتار عشق

نیست من را پیشه ای جز اینکه در شهر صفا

می کنم سودای دل در گوشه بازار عشق

بلبل دل روی می گرداند از سیمای گل

او گل بی خار را می خواهد از گلزار عشق

یا غیاث المستغیثین ای محب قلب ها

قلب من آتشفشان شد فاش کن اسرار عشق

شاعر:محمد جواد محب زاده بهابادی