با عرض سلام و تبریک دهه ی فجر خدمت شما شاعران و شعر دوستان گرامی قبل از اینکه این شعر را بخونید لاذم میدونم نکاطی را که مربوط به این شعر میباشه را خدمت شما عزیضان متزکر شم. در ابتدا شاید شما عزیزان با دیدن عنوان این شعر در ضهن خودتون به این نطیجه برسید که فکر کنم که این شعر را یه جایی شنیده باشم ؛آره درست فکر میکنید و جالب تر اینکه خودمم قبل از اینکه این شعر را بگم یه جایی خونده بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شعر خر عاشق را اگه داخل گوگل جستجو کنید دو ثه مدل از این شعر را میتونید پیدا کنید ولی شعری را که شاید میشه گفت من شاخ و برگش دادم داخل هیچ کدوم از این جصطجو ها ندیدم البته شبیه اون زیاد بود.خلاسه صخنم اینه که اگه خواسطید یه وقتی شعر بگید هیچ وقت از این کارا مثل من نکنید چون هر کجا این شعر را خوندم همه میگفتن این شعر را یه نفر دیگه گفته راثتش حقم داشتن آخه موضوع و  وزن شعرهای خر عاشق شبیه هم هستن، وبه همین خاترم بود که دیر شد تا اینکه داخل وبم نوشتم.در ضمن بیت هایی را که از شعر اون یکی خر عاشق داخل شعرم به ناچار آوردم را داخل گیومه مشخص کردم. ببخشید که سرتون را درد آوردم نمیدونم چه جوری شده این روزها که دست به قلم که نه دست به دکمه که میشم نمیتونم تمومش کنم ولی تسمیم گرفتم که همینجا این متن را به پایان برصونم:

1-شبدر

2-شهرهای استان یزد

3-مخلوطی از کاه و آرد

4-می خواهم

کنم شعر خودم ایـنگونه آغـاز


که یک روزی خری با عشوه و ناز


بشـــد نزد پـــــدر با دیده‌ی تر


که من را گشته اکنون میل همسر


«پدر گفتش که ای خر ای پسر جان


تو را من دوست دارم بهتر از جان»


«برو از این همه خرهای خشــکل


یکی را کن نشانه نیست مشــکل»


خرک از شادمانی پشتکی زد


به تاق آن طویله جفتکی زد


روان شد سوی خر‌های جمیله


میــان مزرعــه یا در طویــله


یکی گوشش دراز و دیگری پیر


یکی مشغول تحصیــل اندر نیر2


یکی نــــاز و ولی رنگش پریـده


یکی هم با  خری دیگر چریده


خلاصه از میــان این همه خر


خر همسایه شد لایق به همسر


خری زیبا بود نعلش کتانی


که پالانش بود درّ یمانی


خرک شد سوی کاشانه روانه


که گوید را پدر این عاشقانه


«برو امشب برایم خواستگاری


اگر تو کره‌ات را دوست داری»


پدر گفتا که زین خر تو چه دیدی


که خط بر ســایر خرها کشـیدی


بگفتا اولا قدش طویــــــل است


پدر جدش ريیس سر قبیله است


به آخور گندم و یونجه1 خوریده


میان مزرع شـــــالــی چریده


به عمرش بار بر پشتش نبرده


چو ما هندونه و شلغم نخورده


میان مزرعه مشغول کار است


رییس قسمت پایانه بار است


پدر گفتش که احسن بر تو ای خر


تو را لایق بود دردانه همســـــــر


بــرو آماده شو بهر دویـــدن


به سوی خانه‌ی لیلی رسیدن


خرک با شادمانی رفت به آغال


کند آرایش موی و سر و حال


«چنانــچه بود رسم آن قبیــله


همه خرها نشستند در طویــله»


پـــدر از کار و بار خـر بپرسید


ز وضع مسکن و شبدر بپرسید


بگفتا مهــر فرزنـــدم فزون است


تریت3 و یونجه و گل زعفرون است


سه دنگ یک طویله در دل شهر


به همراه یه گاری نمره بهشهر


به تــاریخ تولد ســـکه‌ی نــاب


زمیــــن در مزرعه یک تشتکی آب


خر عاشق که عشقش همسرش بود


تـــــمام هستیش را لایقش بـــود


بگفتــا مهر او را می‌پذیرم


کسی جز او ندارم ناگزیرم


چنانچه بود رسم آن زمانه


خر محضر برای عقد نامه


«بگفت دوشیزه خانم خرخر آیی


به عقد دایم این خــر درآیی؟»


«همه خـــرها بگفتـن با دل داغ


عروس رفته بچینه یونجه از باغ»


خـــــر محضـــر برای بار دوم


عروس خانم بگو بـــله که میخم4


عــروس خانم بگفتا با دل شاد


که بله من پذیرم شاخ شمشاد


تــــمام خــانه را محشر به پا شد


کف و سوت و بسی عرعر به پا شد


 سید مصطفی رضوی