هرچی فکر کردم به ذهنم نرسید.....
همون طور که از وبم مشخصه چند وقتیه که نمیتونم شعر و به نظر خودم چرندیات بگم و شاید وقتش رسیده که پست مخصوصم این باشه که (این وبلاگ فعلا تعطیل میباشد) باشه که اگه بخوام دلیل این تعطیلی را بیان کنم، شاید که نه، حتما یک دلیلش کم کاری و عدم پشتکار خودم باشه؛ولی از اون طرف،اگه بخوام یه دلیلی بابت شعر نگفتنم بگم شاید دیدیست که من نسبت به شعر گفتن دارم که شاید با دید بسیاری از دوستان متفاوت و شایدم در یک ردیف باشه.
در کل شعرایی که گفتم یا قراره بگم اکثرا برای پر کردن اوقات فراغتم و شایدم بیان حرف دلم در یک موقعیت خاص بوده و هست و به قول نیما :((مایه اصلی اشعار من، رنج من است. من برای رنج خود شعر می گویم. فرم و کلمات و وزن و قافیه در همه وقت برای من ابزارهایی بوده اند که مجبور به عوض کردن آنها بوده ام تا با رنج من و دیگران بهتر سازگار باشد. )) و متاسفانه از اون دسته از شاعران عزیز نیستم که به دنبال پیدا کردن مشکلات یا یک موضوع و صحنه ای باشم که بابت اون وقت بذارم و به شعر گفتن بپردازم و به همین مبناست که به قاطعیت میتونم بگم که شاعر به معنای واقعی شاعر نیستم زیرا شاعر کسیست(البته در بعد اصلی) که موقعیت خود را بسنجد و بتواند مشکلات خود وجامعه ای که خود در آن قرار دارد را با زبان شیوا به منظور تاثیر گذاری بر دیگران از طریق عاطفه و تحریک احساسات با شعر بیان کند. شاید این سوال برایتان پیش آمده باشد که پس با این حساب نیما را نیز نمیتوان شاعر به حساب اورد، نه اینطور نیست رنج نیما به نظر من و تا جایی که در کتابهای درسی خوندم همان رنج وسختی های جامه ای است که نیما در آن قرار داشته و در اشعارش بیان میکند وشایدم تا حدی مربوط به رنج شخصی خودش بوده است،ولی منظور و پیوست من به این تعریف نیما از شعر،معنای ظاهری جمله ای بود که ذکر شد که نمیدونم تا چه حدی تونستم منظورما انتقال دهم وشما تا چه تا چه حد با این حرف بنده موافقید.
خب زیاد روضه خوندم و حسابی سرتونا درد آوردم و از اینکه وقتتون را گرفتم معذرت میخوام...
لطفا اگه نظری، پیشنهادی، انتقادی بابت حرفام دارید که میدونم حتما دارید، باهام در میون بزارید.....
راستی تو این چند وقتیکه شعر نگفتم فکر نکنید که بیکار بودما، جمله واره هایی را گفتم که واقعا گفتنشون چیزی کمتر از شعر گفتن نبوده، دلیلشم اینه که باید منظور و هدفتا در یک جمله ی کوتاه، تاثیر گذار به همراه یک تصویر سازی ذهنی بیان کنی.لطفا سعی کنید هر کدوم از این جمله ها اشکال دارند یا اصلا تاثیر گذاری ندارند بهم انتقال بدید که اگه امکان داره عوضش کنم یا اگه نشد به قول خودمون قیدش را بزنم:
1-ای کــــــــــاش.....
در این شهر بازی زندگی
بلیط
تاب فرار «تنهاییم»بودی.....
2- خدایا ...
مگر این چه «گناهیست»،که هر چه
یا علی میگویم
عشق آغاز نمیشود.
3- «بی تــــــــــو»
تمام زندگیم قفل شده است...
بر گرد(بیا)و شاه کلید زندگیم باش.
4-در نوشتن خاطرات زندگــــــــــی...
«فریب» مهمترین
و
«دلسوزی» و «سادگی »بی ارزش ترین فصل کتابم بود.
5- هر چه امتحان میدهم رد میشوم...
«چه سخت»
باید دوبل شوم در این زندگی.
6- چه ســـــــــخت میگذرد...
«تــــــــــنها»...
سوار بر خط زندگی...
ای کــــــــــاش...
در ایستگاه بعدی ببینمت.
7- ابر«عشق»
زمانی باریدن میگرد (شروع به باریدن میکند) که
«قلبهای انسانها»
به(با) هم پیوند بخورد.
سپاس از لطفتون