سرنوشت گل
به یاد عزیزی که شمع وجودش دیگر پرتو بخش محفل ما نیست و تحمل فقدانش برای همیشه موجب تالم قلوب ماست ولی یاد و خاطره اش برای همیشه در دلها زنده و جاودان خواهد ماند.

تقدیم به دوست عزیزم مرحوم یاسر زینلی:
دوست
بزرگ بود و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد
و مهربانی را به سمت ما کوچاند داد به شکل خلوت خودبود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد
و او بشیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر شد
همیشه کودکی باد را صدا می کرد
همیشه رشته ی صحبت را به چفت آب گره می زد
برای ما ، یک شب سجود سبز محبت را چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم
و بارها دیدیم که با چقدر سبد برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت
ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ و پشت حوصله ی نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم.
سهراب سپهری